همین وسط!

خرید بک لینک
سه روز شده ! از روزی نشسته ام بیکار... بو بو بوب، بو بوب!کنار این دستگاه مزخرف مانیتورینگ بیمارستانرفتار پرستارها را نگاه می کنم به خوذم فکر می کنم! حتی گاهی به تو... از هوش رفتم! با صورت خوردم زمین ! برای دومین باز! در همین یک ماه اخیز! دکترها حرف بی خود می زنن! می گن از فکر و خیاله... زر می زنن! برای من مهم نیست! بیمارستان ... ساختمان جتب دانشکده کامپیوتر داتشگاه...ولنچک...چرا باید مهم باشه!؟ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۲ساعت 2:33 توسط من!| | همین وسط!...

ما را در سایت همین وسط! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 16:14

باز هم شب سه شنبه ای دیگر ... به تو پناه نبرم چه کنم ... تو رو صدا نکنم چه کنم همین وسط!...

ما را در سایت همین وسط! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 20:20

امروز چه خبر بودبیمارستان بودم ... اورژانس اومدااا چرا ...سرم شکسته بود ...آوا ! یه هو!؟بیهوش شدم سرم خورده بود جایی گویاکجا !؟؟ چی جوری ؟؟جلو دانشگاه بود ... سرم گیج می رفت ... بقیش و نمی دونم یادم نمیاد !! مگه میشه ؟ چی شد آخه !؟بچه ها کمکم کردن کنار یه دیوار ... گفتم خوبم ... ( کی این قدر دروغگوی خوبی شدم من !؟؟) نیم ساعت نشستم خودم و انداختم تو اسنپ... رفتمالان چطوری ؟خوبم!!! نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 22:55 توسط من!| | همین وسط!...

ما را در سایت همین وسط! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 13:42

می گفت من خیلی راحت می تونم ادما رو ایگنور کنم...

ایین صادقانه و تلخ ترین دروغ بود!؟

- پ.ن:
بی خبرم از تو و من تاب ندارم...
بعد تو خود را به که باید بسپارم!

نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲ساعت 15:35 توسط من!| |

همین وسط!...

ما را در سایت همین وسط! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 13:42

صفحه بندی